|
دانشمندان سده بیست و یکم را عصر رشد وانکشاف تمام ساحات زندگی بشریت خوانده اند. اساس وپایه اصلی این رشد وانکشاف را دستاورد های علم وتخنیک وتامین ارتباطات دانسته وهمواره به پیچیده گی وموثریت این ارتباطات عطف توجه نموده اند. آژانس های خبری به حیث قوه محرکه و آینه دار زندگی سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی انسانها از ارزش زیادی برخوردار بوده و سایل ارتباط همگانی منحیث انتقال دهنده پیام های افکار و نظریات رهبران و برزگان امور اجتماعی درخدمت توده ها میباشد. گرداننده گان آژانس توسط وسایل ارتباط همگانی فراورده ه های ژورنالیستی را در اختیار مردم قرار میدهند و همچنان مسایل مهم و حاد سیاسی و اجتماعی را برای توده ها تعبیر، توضیح وتفسیر می کنند که هدف اصلی انها را دعوت مردم به اتحاد و اتفاق و یکپارچگی حفظ تمامیت ارضی و استقلال سیاسی و تشکیل میدهد.استفاده از وسایل ارتباط همگانی آژانس های خبری الکتونیکی به منظور تبلیغ ترویج وسازماندهی ایجاد مینماید. ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط موفق رویش
|
ولایت بَغلان از ولایتهای کشور افغانستان است به مرکزیت پل خمری، مساحت ۲۱٬۱۱۲ کیلومتر مربع و جمعیت ۷۷۹٬۰۰۰ نفر است.اراضی شهر کنونی بغلان از سه بخش زراعتی تشکیل میشود. بغلان نو در ۴ کیلومتری جنوب قرار دارد. شهر جدید مرکز استانداری است و از سال ۱۹۳۷ به حیطه حکومتی شیرخان افزوده شد و مرکز حکومتی از خان آباد به این منطقه منتقل شدهاست. در سمت جنوب بغلان جدید و با فاصله ۸ کیلومتری بغلان صنعتی قرار دارد.بازار شهر به دو بخش تقسیم شدهاست، در مرکز و ناحیه غربی غلات و میوه و در بخش شرقی بازار تجاری، خیاطی و چاپخانه مشاهده میشود.منطقه بغلان در قدیم از آن کوشانها بود. بازماندههای یک آتشگاه زرتشتی به نام سُرخکُتَل در بغلان وجود دارد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 7:52 قبل از ظهر  توسط موفق رویش
|
از 25مین سالگرد تاسیس اداره جیودیزی و کارتوگرافی افغانستان با اشتراک رییس و اعضای این اداره تجلیل به عمل آمد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط موفق رویش
|
قبل ازسال 1337 کدام موسسه که امور سوری ونقشه برداری را در کشور پیش ببرد وجود نداشت صرف درچوکات وزارت دفاع مدیریت خریطه وجود داشته که البته تمام نقشه های دشت داشته کاملا ماهیت نظامی داشته و بکل کروکی بدون اساسات جیودیزیکی تهیه وترتیب میگردید. ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط موفق رویش
|
ولسوال نام نهاد طالبان در دوشی ولایت بغلان امروز گرفتار شد. یک مسوول ریاست امنیت ملی ولایت بغلان به آژانس اطلاعاتی باخترگفت، که قاری مصطفی ولسوال نام نهاد طالبان در ولسوالی دوشی ولایت بغلان امروز حینیکه از پاکستان وارد افغانستان می شد در بندر تورخم با دوتن از همکارانش توسط منسوبان امنیت ملی گرفتارشد. مل پاسوال عبد الرحمن رحیمی قوماندان امنیه بغلان دستگیری ولسوال نام نهاد طالبان را تائید نمود ووی را عامل ناامنیهای اخیر در ولسوالی دوشی عنوان کرد..
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط موفق رویش
|
زمینه و زمانه سعدی: سعدی شیرازی (606- 690 ه . ق ) در دوره یی پای به عرصه ی حیات نهاد که سرزمین پارس ازهرسوعرصه ی تاخت و تاز نیروهای و یران گر حیات اجتماعی قرار گرفته بود. از سوی غرب ، صلیبات حکومت در حال زوال سلجوقیان را هر چه بیش تر به سوی نابودی می کشاندند. از سوی شرق ،مغولان از کشته ها پشته می ساختن ، و از درون نیز ،امیران و حاکمان محلی با باج و خرج ودرگیری های خون بار داخلی ، عرصه ی زیست اجتماعی را به جهنمی سوزان تبدل کرده بودند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط موفق رویش
|
والدین درسنینی که فرزندشان به نوجوانی می رسد. بامسایل ومشکلات روبه رو می شوند که قبلا وجود داشته. بنابرین ، باید بدانند چگونه رفتار کنند که آرمش و امنیت هرچه بیشتر برای طرفین حاصل شود. "او مرموز شده وهر ساعت به شکلی متفاوت رفتار می کند و بیشتر تمایل دارد با دوشتانش باشد تا باخانواده مدام بحث می کند و پرخاشگر شده .امکان ندارد کاری را که از او می خواهیم بلا فاصله انجام دهد." آیا این عبارت برای شما نیزآشناست؟ نوجوان داشتن، این گونه است . او دیگر همان کودکی که با لبخند هرچه می خواستید انجام می داد، نیست .نجوانی سن مرموز شدن- تغییر کردن وتردید است . از طرف دیگر ، شما نیز نگران هستید که نکند او مشغول کاری شده باشد که عاقبت خوبی ندارد، پس فشاری خود را براو افزایش می دهند. اونیزخواهان استقلال بیشتری است، واکنش نشان داده وقصد ندارد درمحدودینی که شما ایجاد کرده اید ، زندانی شود. بدین ترتیب ، کاربه بحث ومشاجره وگاهی دعوا می کشد. در این میان ، کسی مقصر نیست، والدین اکثرآ بسیار محافظه کارانه عمل می کنند و دسترسی به آرزو های خود را ممکن وشدنی می بیند. پس اگر دوطرف وضعیت وشرایط را به خوبی درک نکنند، نخواهند توانست ازتباط خوبی بایکدیگر برقرار نمایند.این شریط برای نوجوان نیزسخت است؛ چراکه بسیار از تغییرات درهمین سن رخ می دهدو نوجوان نیز در حالت گیجی ، تردید ، نگرانی عدم اعتماد به نفس می شود. او ازلحاظ روحی نیز دچار بیشترین تغییرات درحالات عاطفی شده وخشم شدیدوعشق فراوان را تجربه می کند. از نظر جسمی نوجوان به تکامل رسیده و نیروی جنسی شدیدی دارد، به همین دلیل است که اگر در این سنینکسی را برای صحبت وگفتگو در مورد مسایل خود نداشته باشد ، ممکن است دچار مشکلاتی شود . او از نظر هوش در فعال ترین وضعیت ممکن قرار دارد و به خوبی قادر به تجزیه و تحلیل انواع مسایل ودیدگاه هاست . در این زمان ،نوجوان شروع به بررسی رفتار ها ونقطه نظرات والدین کرده و با درک تغییرات میان تفکر خود و والدین ،مناقشات آغاز می شود. از طرفی نوجوان تحت فشار بیشتری نسبت به قبل ، ازطرف محیط پیرامونش قرار می گیرد ونیاز به حمایت والدین در این دوران بیشتر از هر وقت دیگر احساس می شود. والدین در بسیاری از موارد سعی می کنند کنترل امور را به دست بگیرند. در این راه ممکن که دیکتاتور و جدی شوند و با نوجوان درگیر شوند تاثابت کنند قدرت در دست آنان است . برخی دیگرنیز سعی می کنند اصلآ به کارهای نوجوان کاری نداشته باشند تا از هر گونه مجادله پرهیز شود و نوجوان خودش راهش راپیدا کند . جالب اینکه هر دو روش بی نتیجه است: نوجوانی که والدین قدرت طلب دارد،بیشتر به طغیان وسرکشی می پردازد تاثابت کند که مستقل وداری قدرت تصمیم گیری است . نوجوان هم که والدین بسیار نعطاف پذیر دارد ، ممکن است احساس کند بی ارزش است و نادیده گرفته شده و والدین ، اهمیتی به مسایل وبعصآ مشکلات او نمی دهند . درهر دوحال ، نوجوان حمایت کافی را از والدین نمی گیرد. پس فرصت را مغتنم بشمارید و به جای اینکه به دروان نوجوانی فرزندان تان به عنوان دوران مشکل ساز بنگرید ، سعی کنیدآن را یک فرصت با ارزش تلقی کنید. شما در این زمان وقت دارید تا رابطه یی متفاوت از دوران کودکی فرزندان تان باوی برقرار نمایید.سرکشی او را یک حمله به قدرت خود تلقی نکنید ، بلکه یک مرحله ی مهم در استقلال او بدانید. چنانچه کنجکاو هستید که از امور او اطلاع داشته باشید، می توانید این را باوی درمیان بگذارید و از طرف دیگر، اوکمک کنید که درمورد ارزش ها و بارورهای گوناگون فکر کند. درکنار او باشید وخودراکنارنگشید. شما می توانید به او نزدیکتر شده وصمیمت خود را افزایش دهید. البته زمانی را نیز برای تنهای بودن به وی بدهید و در هنگام لزوم درکنارش باشید. فرزندان مابه جایی می رسند که افرادی مستقل با روحیه وافکار خاص خودمی شوند ، نبابرین تضاد آنها با والدین ، امری عادی وطبیعی است . اما می شود باساده گرفتن و اگاهی از این مرحله ، آن را خوشایند کرد. بهترین کار در لحظات بحرانی ، چند لحظه مکث وکشیدن چند نفس عمیق است . بااین کار باخود فرصت آرامش و واکنش صحیح می دهید. بهتر است در لحظات بحرانی . با نوجوان بحث نکنید، بل فکر کنید که بهترین و مناسب ترین واکنش شما چه می تواند باشد ، البته با آرامش.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط موفق رویش
|
افغانستان ، ایران و تاجکستان کشورهای اند که نه تنها مرزهای جغرافیایی مشترک دارند بلکه مشترکات فرهنگی فراوان آنهارا باهم وصل میسازند. یکی از محور های عمده ء که این کشور ها را در هم سویی قرار می دهد همزبانی مردمان آنها میباشند. زبان فارسی - دری و تاجیکی از لحاظ گویشی به آن حد متفاوت نیستند که مخاطبان ازفهم آن عاجز باشند. گرچه در زبان گویشی وتا حدود نوشتاری تاجیکی - بنا بر استبداد فرهنگی روسها - واژه های از زبان روسی تداخل یافته اند. اما تلاش های متداوم اندیشمندان تاجیکی در راستای پیرایش این زبان از این واژه ها ، چشم گیر است که ما حصل آن بر روی نسل جوان تاجیک به ویژه درادبیات شعری ، داستانی وهنر آواز خوانی محسوس می باشد. اما زبان نوشتاری این کشورها درهم تنیده و قابل فهم برای همدیگر میباشد. همین همزبانی سبب گردیده است که این کشورها دریک حوزه ء مشترک فرهنگی قرار داشته باشند. رشد وتکامل فرهنگی در این کشورها به ویژه درزمینه های شعر ، ادبیات ، عرفان وموسیقی درجات متفاوت داشته اند. طبیعتاً این تکامل از صورت های اولیه تا به مدارج پیشرفته ء امروزی در خلال قرنها ، شکل گرفته وقوام یافته است. این طور نبوده است که یکی ازاین کشورها همیشه سرشارازتعالی فرهنگی بوده باشد ودیگری در انحطاط فرهنگی زیسته باشد. همین کشورها به خصوص افغانستان وایران ، در زمانه های زیادی مرزهای جغرافیای کنونی را نداشته اند اختلاط فرهنگی شان بسیار تنگاتنگ بوده است. اما این اختلاط فرهنگی معنای آنرا ندارد که یک جانب از برتری فرهنگی خود - درگذشته و حال - سخن به میان آورد وجانب دیگر را به فقر فرهنگی منسوب سازد. در حالیکه تکامل فرهنگی در افغانستان و ایران در مقاطع مختلف رشد همسان نداشته است. زمانی بلخ را ام البلاد میگفتندو از یک تعالی شکوهمند فرهنگی برخورداربود. ام البلاد آن عصر ، در اثر ممیزات فرهنگی خود ، بر تارک شهر های دنیا میدرخشید. در غزنی مرکز امپراطوری شاهان غزنه ، پرشمارترین شاعران زبان دری گرد آمده بودند که در باروری وغنای فرهنگ شکوهمند زبان فارسی - دری نقش مهمی ایفا کردند. هرات در زمان تیموریان ، نه تنها مرکز بزرگ فرهنگی به شمار می رفت ، بلکه اورا نگین شهرها ی دنیا میگفتند. اشاره به این شهر ها ویا بهتر بگوییم که این مراکز بزرگ زایش ، پرورش و رشد شعر ، ادبیات ، عرفان وموسیقی به آن دلیل بود که هرکدام ازاین شهر ها چهره ها وشخصیت های بزرگی را درسینه ء خویش پر ورانیده بود که حوزه ء فرهنگی وتمدنی ما میتواند به آنها افتخار نماید. ابن سینای بلخی ، مولانا جلالدین محمد بلخی ، سنایی عزنوی ، ناصر خسرو قبادیانی بلخی ، دقیقی بلخی ، ابوشکور بلخی ،رابعه ء بلخی ، ابراهم ادهم بلخی ، امیر علیشیر نوایی ، سلطان حسین با یقرا ، خواجه عبدالله انصاری ، مولانا عبدا لرحمن جامی ، جبلی غرجستانی و دهها شاعر ، عارف واندیشه ورز دیگر که در این نوشته ء کوتاه مجال ذکر نام آنهارا نداریم، از سرزمین افغانستان امروز ویا خراسان دیروز برخاسته اند ودر راه ء تکامل زبان وفرهنگ این مرزو بوم وحوزهء فرهنگی ما کارهای ارزشمندی را انجام داده اند. اما یادکرد این ستاره گان فرهنگ و ادبیات در افغانستان ، تبین از یک اندیشه ء انحصار گرانه نمی باشد. امانمی شود که به این فرهیخته گان ، به عنوان فرزندان این آب وخاک ارج نگذاشت و افتخارنکرد. اما ، متاسفانه در عصرما ، برخی از نویسنده گان وقلم بدستان همزبان ایرانی ما ، سعی بر این داشته اند که اکثریت این شاعران ، ادیبان ، عارفان واندیشه ورزان که از کشور افغانستان سر بلند کرده اند در آثار ونوشته های شان منوط به سرزمین ایران بدانند. ودرجاییکه لقب آ نها معرف زادگاه شان ( ایران کهن) بوده است از آن یادی نکرده اند. بطور مثال نگفته اند که : " مولانا جلال الدین بلخی " گفته اند که : " مولوی " ویا ترجیح داده اند که بگوید : " مولا نای روم " اما کوشش بسیار به خرچ داده اند که نام " بلخی " را کتمان نمایند. یا به جای اینکه بنویسند : " ابن سینای بلخی " نوشته اند : " بوعلی سینا " . دکترعلی شریعتی یکی از شخصیتهای پیشگام جنبش نوین نهضت اسلامی ، با تمام سعه ء صدر ودانش وسیعی که دارد وقتی درمورد سید جمال الدین افغانی به مثابه بنیان گذار رنسانس اسلامی ، سخن می گوید اورا "سید جمال " می نویسد ویا "سیدجمال اسد آبادی " . درحالیکه زاد گاه ء سید جمال الدین افغانی اسعد آباد ولایت کنر افغانستان است که پروگرام اصلاحی خود را به امیر شیر علی خان ، پیشنهاد نمود اما از طرف امیر پذیرفته نشد و به همین دلیل افغانستان را ترک گفت وهم سلسله ء خانواده ء او تاهنوز در افغانستان وجود دارد. وخود وی لقب "افغانی " را درآثارخویش می آورد. اگرچنین باشد ما در افغانستان منطقه ء داریم بنام " سبزوار " . اگر ادعا نماییم که " ملا هادی سبزواری " از افغانستان است قطعاً بسیار خنده آور می باشد. این گونه مثال ها ابعاد گسترده دارد و در نوشته های نویسنده گان ارجمند ایرانی فراوان می خوانیم که تقریباً اکثریت شخصیت های حوزه ء فرهنگی مارا به جامعه ء خود نسبت می دهند ولو که آنه نسبت شان را به سرزمین اصلی خویش نگاشته باشند . درحالیکه شر ط انصاف همین است که هر شخصیتی که زادگاهش روشن باشد باید به همان سرزمین نسبت یابد. حافظ و سعدی شیرازی اند واز ایران. همچنان عطار ، ملا صدرا و فردوسی ایرانی اند. اما باید یادآورشد که همه ء این چهره های بلند مرتبت ، افتخار حوزه ء فرهنگی ما است که کشور های همزبان دراین افتخار شریک هستند چون فرهنگ همیشه مرز شکن بوده انحصار را پذیرا نمی گردد. این انحصار جویی از هر سوی که باشد با قامت فرازمند فرهنگ ء سازگاری ندارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط موفق رویش
|
در هر زمان تاریخی دانش در نظام های گوناگون وجود داشته است، و هر آن گاه نظام های بشری را با تحول و دگرگونی همراه کرده است، اما دانستن این که دانش چی وقت برای زدودن بحران ها و چه زمانی برای ایجاد بحران ها به کار رفته است مهم است. ایجاد بحران ها از راه دانش که امروزه مسئلۀ بسا مهم در حیات بشری است سر منشا آن تمدن غرب است و گسترش آنرا در شرق دور نیز سراغ کرده می توانیم چی در امر تشکیلات دانش امروز غرب فطرت و ارزش انسان کمتر از تولیدات مصنوعی و به یک پدیده بی بها مبدل گردیده است. اگر آرمانهای دانشمندان غرب این باشد، که از راه دانش شکم های انسانها را از غذاهای کیمیاوی ویا آزمایشگاهی پر سازد وانسان ها را از طریق دانش از طبیعت و حتا از فعالیت که هم برای طبیعت مثمر و هم برای ادامۀ حیات اثر مثبت دارد دور کند پس عدم این گونه دانش به مراتب نسبت به موجودیت آن بهتر و ارزشمند تر است رسالت دانش این نیست که قوه بشر را از فعالیت باز دارد و فقط اور ابه خوردن و خواب کردن وادار کند زیرا در این صورت نسل بشر به ویروس مصرف گرایی دچار میشود و هر نسل به نسل آینده خود بجز از کثافت ناشی از مصرف افراطی هیچ چیزی دگری به ارمغان نمی آورد. امروزه اربابان علم، غرب را مهد پرورش تمدن و دانش میدانند و از اختراعات آن ها برای نفع بشریت یاد آور میشوند اما مهم اینست تا بدانیم آیا آنچه را که دانشمندان غرب به نام تکنالوژی یا دانش مدرن از آن یاد میکنند تماماٌ به نفع بشریت است؟ و آیا این دانش در چوکات دانش حقیقی می گنجد یا خیر؟ برای پاسخ به این پرسشها به صراحت می توان گفت که این دانش در چهار چوب منفعت بشری ایستاده گی نمی کند و حتا انسان ها را در گذر زمان و به گونه یی غیر مستقیم در هالۀ از بدبختی قرار می دهد. میزان بدبختی یی را که این دانش به بار می آورد به مراتب بیشتر از منفعت آن است، از سوی دگر زندگی خود یک روال طبیعی است و این طبیعی بودن تا زمانی دوام می کند که بشر با کار و فعالیت خود در نظام خداوندی ادامه دهد. اما دانش را که غرب پس از دورۀ رنسانس به وجود آورده است و همه بدان می بالند طبیعی بودن زندگی را به یک چیزی مصنوعی تبدیل می کند و آرمانهای را که این دانش پیش بینی میکند میزان پوچ بودن و انحراف آنرا از دانش حقیقی آشکار می سازد و رسالتی را که دانش حقیقی به دوش دارد به چالش می کشاند. اگر حیات جمعی انسانها را در نظر بگیریم این اختراعات غرب تهدید بسا بزرگ بر حیات جمعی است به گونه مثال امروزه تمام کشور های پیشرفته یا درست تر بگوییم غربی مجهز به سلاح هسته ای است اگر مخاصمه ای در کار باشد پس حیات جمعی انسانها از طریق همین دانش به باد فنا داده می شود. از این جاست که دانش رسالتی را که به دوش دارد به صورت مثبت ان به کار نمی برد. رسالت دانش انست که حیاتی ترین پدیده ها یعنی ریشه معنویت و پایه های اخلاق را در جامعۀ انسانی تقویت و استوار نگهدارد، درین صورت دانش راهی را می پیماید که در واقع انسان را با نام آن نزدیک می سازد و حیوان صفتی را که دامنگیر بعضی انسانها امروزی است می زداید. شاید سوال شود که چرا دانش غربی در اکثریت جوامع قابل پذیرش است؟ در پاسخ باید گفت که مادیت پدیده یی است که طبیعت و سرشت انسان هر لحظه خواستار آنست ازین لحاظ تمدن غربی در ذهنیت بشر جا افتاده به نظر میرسد و دانش غرب آنچه را به ارمغان می آورد مادی گرایی مطلق است. در چهار چوب این بحث اگر فرایند دانش را مرحلۀ ماشنیزم قبول کنیم و رسالت دانش را را متناسب به آن مرحله پس بدون تردید که پا در حریم اشتباه گذاشته ایم چون ماشینزم از یک سو با سرشت بشر در تضاد است و از سوی دیگر چنانچه در بالا هم گفتیم مصرف گرایی را در جوامع بشری به اوج می رساند پس در نگاه نخست دانش حقیقی زمانی رسالتش را ادا می کند که به اجتماع انسان ارزش قایل شود و بالاخره جوامع رابه یک جامعه انسانی متحد تبدیل کند و نمودار آرمان های انسان گرایانه باشد و آن گاه احساس همدگر پذیری را در روح و روان انسانها تقویت کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط موفق رویش
|
محل پاک اجتماعی زیستن از آلودگی تبعیضی وامتیاز پاک شود و رنگ ها قوم ومذهب در آن مستهلک گردد که انسان ها همه اندامهای یک پیکرند وفطرت و سجیت وساختمان و آرمان واحدی دارند تقسیم بندیهای جغرافیهائی ورده گیریهای سیاسی واجتماعی هرگز نبایدامت مسلمان را بپراگنده وصفوفشان را درهم کوبد. امت بودن اسلامی را باید در نظر گرفت با تمام معنی یعنی از نگاهی "اجتماعی، فرهنگی و مذهبی..." درباره امت داکتر علی شریعتی چنین بیان داشته است،کلمه امت از ریشه "ام"بمعنی آهنگ قصد وعزمت کردن را گویند. جامعه انسانی یی که همه افرادی دریک هدف مشترک اند گردهم آمده اند تابراساس یک رهبر مشترک به سوی ایده آل خویش حرکت کنند پس خویشاوندی افرادانسانی بجای خاک وخون وهمکاری وهم سرنوشتی وهم هدفی وهم قیامی وهمگامی برای یک کار ویا همگرایی بوده اند. امت اسلام یک رهبر واحد دارند چرا دربین انقدر بدبختی وجود دارند؟ این همه برمیگردد براندیشه پوسیده وجاه طلب ما انسانها . عوارض واعتبارات ترک ، ایرانی ،هندی و افغانستانی نباید موجب شکستن سد استوار اتحاد اسلامی گردد وحدت هم ملت پاک یگانگی مسلمانان را تخریب وبه ویرانی کشد. چه خوب گفته شاعر معروف اقبال لاهوری . نه افغانیم ونه ترک وتتاریم چمن زاریم واز یک شاخساریم تمیز رنگ وبو برما حرام است که ما پرورده یک نوبهاریم انسان بمفهوم ماهیت انسان ،انسان است وبی رنگ وبی امتیاز واسلام دین انسان است در بین تفریقه تعبض وجود ندارد همه برادراند. ودر سرشت وطبیعت همه انسانها آفریده یک آفریدگارند محکوم بفرمان اومامور بدستور آسمانیش همه دلها بیک عشق می طپد وهمه سرها یک شور دارد عشق بحقیقت شورتکامل عقیده پیوند وپیوست همگانی گرایش به ابدیت پیرایش از ناپاکی واشتیاق به روشنائی وپاکی همکار میباشیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط موفق رویش
|
|